راننده ی من | بلاگ

راننده ی من

تعرفه تبلیغات در سایت

سلام جووونم فدات شم خوشگلم ...

اینم یه خاطره دیگمون ... خاطره ی 4شنبه 14 مهر 95

وای اون روز خیلی باحال بود ... سه شنبه شب یکم با هم بحث کردیم بعدش گفتم فردا میام پیشت حرف میزنیم ... کلی بدت اومده بود و باهام سرد رفتار میکردی ... بعدش قرار شد دوباره ساعت 7 بیام همونجای پریروز ... فقط با یه تفاوت که امروز با دوستت اومده بودی ... بعد اومدم پیش همون تاکسیه ولی پیدات نکردم ... زنگ زدی ادرس دادی کجایی ... بعد اومدم پیدات کردم ... با زهرا بودیم ... بعد رفتیم پاساژ شیخ بهایی اگه اشتباه نکنم البته ... اونجا زهرا کار داشت ...منم منتظر نشستم اومدین ... بعد رفتیم زهرا رو رسوندیم خونه و خودمون دوتایی رفتیم طرفای ویلاشهر و اینا ... بعدش نزدیکای ویلاشهر گفتی بده من برونم ... البته قبلشم با دوستت بودی گفتم بیا برون ترسیدی تو اون جاده ... بعدش ماشین سواری کردی برام فدای چشمای نازت بشم ... بعد دیگه تلگرام نبودنت رو مخ بود ... برات یه گوشی اوردم تلگرامتو درست کردیم ... دلیل خوبی بود برای بوس خواستن ... بعد دفعه اولش بوسم نکردی ... بعد که نتتو درست کردیم دیگه از اون بوس احساسی ها کردی ... کلی خوب بود ... کلی هم بغلم کردی ... گرم بود دلم نمیخواست ولم کنی ... ولی خب باید ساعت 9 میرفتی خونه داییت اینا ... کلی هم همو بوسیدیم اون شب ... خیلی چسبید ... کلی نگاهت کردم ... کلی صدام کردی و نگات کردم گفتم جونم ... خیلی بهم یهو احساسی شده بودیم ... اصلا انگار نه انگار دیروزش بحث کرده بودیم ... بعدم رفتیم تو خود شهر و رسوندمت خونه ... اووووووووووم عاشقتم من

...
نویسنده : بازدید : 15 تاريخ : پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 9:56