اولین زشت خخخخ 19.7.95 | بلاگ

اولین زشت خخخخ 19.7.95

تعرفه تبلیغات در سایت
سلام عزیزم.. خب بیایم سر وقت خاطراتمون. این خاطره رو دارم با گوشی تایپ میکنم واست ... اوووم یادته دوشنبه رو ... دوشنبه همین هفته ... میشه چندم ؟؟اگه گفتی ... اوووم میشه 19 مهرماه 95 ... بهم گفتی ساعت 8 اونجا باشم ببینیم همو ... بعدش ساعت هشت رسیدم ... تا هشت و 32 دقیقه  دم در منتظر موندم تا بیای ...  بعدش اومدی گفتی امیر کارت داشت و اینا ... ضایع میشد یهو پاشی بیای .. اون شب رفتیم ویلاشهر باهمدیگه ... بهت گفتم چرا دیرسب بهم گفتی اگه کسی از رابطمون با خبر بشه قطع رابطه میکنی و ابنا ... وایسادی توجیه کردن ... یادت میاد خانومی؟؟؟ بعدش بهت گفتم رابطمون برام خیلی بیخودی شد توذهنم ... بعد یه چیزی بهت گفتم ... کلی بدت اومد ... فکر کردی دوستت ندارم دیگه ... بعد رفتی خوراکی خریدی و اومدی نشستی و با بغض گفتی فقط خوبه خوراکی هست برای بعضی وقتا ... وای چقدر لحظه بدی بود ... خیلی بد بود اون لحظه کلا ... نمیدونستم چی بگم ... حس میکردم خیلی بد متوجه حرفم شدی ... اون شب نمیخواستم اصلا دستمو بزارم رو دستت چه برسه اونقد بغلت کنم ببوسمت از دلت در بیارم ... اون شب به اولین دیگمون هم اتفاق افتاد ... اولینی که هنگ کردیم ... تو پارک هزاره گل بود اگه اشتباه نکنم ... یهویی شد دیگه ... کلی هم بعدش اذیتم کردی که نمدونم چی میشمو ... بعد عروسیم فلان میشم و اینا ... بعد بم گفتی هنگ کردم نمیدونم خوابم یا بیدار ...بعد گفتم نه عزیزم بیداری و من این کارو انجام دادم بعد خندیدی بهم گفتی بلهههه ... بعد با هم خوب شدیم ... دلمون از هم خالی شد و رفتیم سمت خونه ... شب خوبی بود ... فرداش تاسوعا بود ... دوس داشتم این چند سب رو پیشت باشم بیشتر از همیشه ... اخه پارسال این موقع بود ک تنها شدی و رها شدی از بند ... نمیخواستم امسال به یادش بیفتی اصلا ... نمیدونم چقدر تو این هدفم موفق بودم ... اما امیدوارم تونسته باشم لحظه ها خوبیو تو این روزا برات رقم زده باشم ..

خیلی دوستت دارم بوس

 

...
نویسنده : بازدید : 9 تاريخ : جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 1:19