عشقم

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

با چند روز تاخیر باید برات خاطره بنویسم ... ببخشید سلام ... خخخخخخخخخ خب یادم رفت دیوونه ...

خب اول خاطره ی اون روز رو بگم که رفته بودیم میدون امام ... کارای اسی رو انجام دادیم ... معرفی به کار کردی برا ادمای اون ... و بعدش ما رفتیم میدون امام ... حالت خوب نبود اون روزیه ... یادددته ؟؟؟ بعله من که یادمه ...

کلی حالت بد بود ... رفتیم نشستیم لب سنگ ها ... یکم راه افتادیم باز نشستیم یه طرف دیگه ... باز یه حرف دیگه بت زدم ناراحت شدی ... بهت برخورد ... اصلا چند شنبه بود ... اگه گفتی ؟؟ دوشنبه بود فکر کنم ...بعله ...

دوشنبه 25مرداد95

کلی در مورد آیندمون با هم حرف زدیم ... وای راستی دیدی داشتیم راه میرفتیم اون دختره میخواست قورتمون بده ... اون دیگه کی بود ... خخخخخخ

ملت هم ترسناک شدنا ... اون روز با اسی سر نمازد و قشنگیاشون دعوامون شده بود ... من میگفتم مال من یهتره ... اون میگفت نه مال من ...

احمق حالیش نیس دختر من به این خوشگلی نازی بلندی ... بشعوووره ...

فدای تو بشم منا ... اون روز نذاشتم بری فولاد ... اوردمت تا در خونمون ... با ماشین خودمون بریم و برسونمت

آخه حس کردم دلت گرفته بود و میخواستی باهام حرف بزنی ... درستم حدس زدم ... دلت گرفته بود ...

اشک دوتاییمونا در اوردی فدات بشم ... نگران بحث خیانت و اینا بودی ... بحثی که من بهش فکر نکرده بودم اصلا ... خیلی خوب بود اون شب جفتمون اروم اروم شدیم ... با صدای بغض دارت حرف میزدی دلم یه جوری میشد ... شرایط بدی بود ... ولی بالاخره تموم شد و آروم شدیم ... چقدم دیر رفتیم خونه ... دیگه نزدیک ساعت دوازده بود ...

فداچیتم

نویسنده : بازدید : 10 تاريخ : سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:55
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها