مشهدی من

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

سلام ... امروز جمعه اس ... اما میخوام خاطره ی دوشنبه را برات بنویسم ... دوشنبه 18 مردادماه که از مشهد اومدی ... کلی بحث کردیم ... ولی آخرش مجبور شدم ساعت 9 شب بیام پیشت و از دلت در بیارم ... خیلی باحال شدا ... واسه اولین بار پلیس بهمون گیر داد ... تا حالا تجره نکرده بودم ... خیلی بامزه بود ... و چقد خوب بود که هیچی نگفت بهمون و فقط چند تا سوال پرسید ... خداراشکر ...

اوووم دوشنبه قرار شده بود برم 40 روز فکر کنم ... خیلی رفته بود رو مخت حرفم ... نمیدونم دلیلش چی بود ... نمیدونم خودمم ... اما احتیاج داشتم خودما بسازم ... توی تنهایی بسازم خودمو باز ... خودت گیر دادی یه زمانی بهم بگو و برو ... وگرنه من نمیخواستم هیچ زمانی بگم ...

ببخشید که اون روز اونقدر اذیت شدی ... بهم گفتی باید ازت خواهش کنم بیای ببینمت ... نه اصلا اینطوری نیستم ... چرا خواهش ... دیوونه بازیا چیه ... دیدی که بهم گفتی ببینمت هجدهم ... هجدهم دیدیم همو ...

اوووم اون شب باز گریه کردی جلوم ... خیلی صداهه بد بود ... وقتی خونه بودم گوشش دادم ... وقتی گفت دختر واسه خدا خیلی عزیزه ... خدا دخترو خیلی میخواد ... دلم شکست چرا ناراحتت کردم ... گریم گرفت ...

اولین شبی بود که ساعت 9 راه افتادم بیام ببینمت ... و یه چیز دیگم اولین بود ... اینکه گوشیمو بینی و از دستت بگیرم ... وای که چقدر اشتباه کردم ... اما باید بین بد و بدتر بد رو انتخاب میکردم ...

اخه خودت قبلش گفتی بهم ... تو یه چیزیو تعریف میکنی با جزئیات میگی و تو ذهنم میمونه ... اما من برات مبهم میگم ... اینم دقیقا همون میشد ... یه عکسی بود میدیدی خیلی خوب نبود ... زشت بود ... اما بم گفتی وقتی لیاقت دوست اجتماعی هم نداره باهاش چت نکن ... اووم نمیدونم داره یا نه ... ولی خب همش که نمیگه میخوامت و اینا که ... در مور درس و اینام میگه ... و اگر تو بخوای من حرفی ندارم باش نحرفم ...

هرچی تو بگی قبوله ... فقط هیچوقت فکر نکن خواستم بهت خیانت کنم ... چوووووون بهش فکرم نکردم ... اون شب بهت گفتم با چند تا رابطه داشتم ... گفتی مهم نیست ... امام مطمئنم که واست مهمه ... تو خیلی غیرتی هسی ... و این برات مهمه ... خواستم یه خورده شرایطمو درک کنی و بدونی چرا گاهی میریزم بهم ...

اون شبم با کلی خوبی  و بدی گذشت و رفت ...

فدات شم

نویسنده : بازدید : 19 تاريخ : سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:56
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها